راهی و آهی
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد ...
دچار یعنی عاشق و چه تنهاست ماهی کوچک اگر دچار آبی دریای بی کران باشد*
اگر سه فیلم برترم آبی، رویا بین ها و شکستن امواج باشد، دور نیست که این از حال کنونی ام باشد. و جالب اینکه دوتای اول در فرانسه می گذرند: کیشلوفسکی در اولی "آزادی" انقلاب کبیر فرانسه را وام گرفته است و در دومی برتولوچی خود می 68 فرانسه را فیلم کرده است.
آیا دلم نمی خواست
الان
ایران
فرانسه
دیگری
بود؟
پ ن: اگر شعله ای در من روشن است، امید است امید: 25 بهمن می آیم.
* سهراب سپهری ، وقتی می روم استخر یاد ژولی می افتم، تنها در آبی بی کران و این شعر را در دلم زمزمه می کنم...

برچسب‌ها: , ,

گیلان و میرزا کوچک خان جنگلی






نویسنده کتاب مدرک دکترای جغرافیا و استاد دانشگاه است. کتاب ها به شیوه آکادمیک و با رعایت اصول پژوهش علمی نوشته شده اند و بسیار دور از دیدی است که از تاریخ نویسی داریم.
کتاب اول توصیه می شود اگر بخواهیم بدانیم گیلان چگونه گیلان شد و کتاب دوم به شیوه ای کاملا مدرن، با ارائه تئوری مورد نظر نویسنده در مورد میرزا کوچک خان و جنبش او، با بهره گیری از منابع متعدد سعی در اتصال جنبش جنگل و جنبش مشروطه دارد.
دارم از هر دوشان لذت می برم، مخصوصا از این حرکت پیاده روی 450 کیلومتری جنگلیان از غرب به شرق گیلان و بر عکس که از دیدگاه اکنون یک حالت نمادین و البته نوستالژیک دارد! (شکل سمت راست شکل کتاب دوم )
پ. ن. : پارسال خیلی احساسی در چنین روزهایی اینطوری نوشتم.

برچسب‌ها: , ,

با عشق خود چه كنيم، در حالی كه چشم ها و دهانمان پر از خاک و شبنم يخ زده است ؟*
فیلم درخت لیمو، Lemon Tree محصول 2008 اسرائیل

فیلمی در مورد یک فلسطینی. نه یک عرب، نه یک مسلمان، نه یک مبارز، نه. فقط یک انسان فلسطینی.
داستان سلما زن فلسطینی مالک یک باغ لیمو در کرانه باختری که همسایه یک شهرک نشین ( در واقع بدتر وزیر دفاع اسرائیل) است.
خط اصلی داستان فیلم ( که همه ش ناخودآگاه با فیلم ایرانی و جهت دار بازمانده مقایسه می کردم)، بسیار جذاب است. اگر در بازمانده همان ابتدا نفرت مادربزرگ فلسطینی وجود دارد، اینجا زندگی و عشق انسانی حاکم است. اگر آنجا به عملیات انتحاری و مرگ ختم می شود اینجا به دادگاه (آیا واقعیت این است؟). اگر آنجا همه فلسطینی ها یک طرف و همه اسرائیلیها طرف دیگر، اینجا بسیار وقعی تر نقش ها تفکیک شده است.
اما جزئیات فیلم بسیار جالب تر بود. دو زن در مقابل هم: سلما از فلسطین و میرا از اسرائیل. سلما بی سواد به نظر می رسد، میرا ظاهرا آرشیتکت است. هر دو فرزندشان در واشینگتن پایتخت آمریکا زندگی می کنند، یکی دانشجو و دیگری کارگر رستوران. یکی زندگی آنچنانی دارد و این با باغ لیمو و صد دلاری که از پسرش می رسد.
صحنه تاثیر گذار دیگر قهوه خانه ای است که عرب ها مشغول کشیدن قلیان هستند و سلما نامه به زبان عبری را به یکی از بزرگان محل می دهد، مرد به سلما می گوید: می دانی که ما از آنها پول نمی گیریم. و این از اعراب: مسئولین دولتی فلسطین سلما را به حضور نمی پذیرند، بزرگانشان مشغول قلیان کشیدن هستند، یکی دلال رابطه با اسرائیل است و در آخر وکیل معلوم می شود همه این نقشها را برای ازدواج با دختر یکی از دولتمردان بازی کرده است.
و صحنه پایانی فیلم که یک دیوار بلند جایگزین باغ لیمو شده است. این دیوار تا چه زمانی باقی می ماند؟
و این فیلم را ببینیم و یاد آوری کنیم که این مساله یک مساله "انسانی" است و بس.

پ ن : در همین رابطه بار گناه در زیتون زارها از چای داغ
پ ن: در همین رابطه تحلیل تایم: چرا اسرائیل به صلح اهمیت نمی دهد؟ که می گوید به دلیل کاهش حملات موشکی به خاک اسرائیلی ها امنیت خود را تامین شده می بینند و اهمیتی به صلح نمی دهند.
پ ن : و با تاسف فلسطین/اسرائیل شناس بزرگ، احمد زید آبادی به حبس و تبعید محکوم است و احمدی نژاد در سفری که به لبنان خواهد داشت به طور نمادین به سمت اسرائیل سنگ پرتاب خواهد کرد!

* جبرا ابراهيم جبرا
پ ن: جالب این که این شاعر کتاب شاخه زرین را به عربی ترجمه کرده است!

برچسب‌ها: ,

برای هجده تیر هفتاد و هشت
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس ها به داس سخن گفتی*

لینک فیلم 18 تیر 78 در وبلاگ بر ساحل سلامت

بد نیست از حافظه تاریخی مان اثری بجوییم.

- دبیرستانی بودم که هجده تیر اتفاق افتاد. روزنامه صبح امروز را یادم هست و سلام را که بسته بودند.
خیلی وقت ها از خاتمی عصبانی شدم (مثل برگزاری انتخابات هفتم مجلس) اما این شاید اولینش بود.
- و عجبا که در خرداد هشتاد و هشت باز هم فاجعه کوی تکرار می شود و باز هم دریغا از
مقصری، آمری یا عاملی.
- دوست نداشتم از سیاست روزمره بنویسم. دوست داشتم تحلیل کنم، از نظریه ها و تاریخ بنویسم. اما مگر این غیر از تاریخ است، گیرم یازده سال پیش.
پ ن :سه سال بعدش که وارد دانشگاه شدم، می توانستم اثرات 18 تیر را در دلمردگی دانشگاه از خاتمی و اصلاح طلبان ببینم.
*احمد شاملو

برچسب‌ها: , ,

در مدح عمر بن خطاب

فردا سالگرد شهادت حضرت فاطمه است. به راست یا دروغ، عمر بن خطاب (خلیفه دوم) را قاتل فاطمه می دانند. بگذریم که همان ها او را قاتل محسن بن علی (که فاطمه او را باردار بوده!) می دانند.
به این مناسبت و شاید مناسبت های دیگر، یک روز به لعنت عمر بن خطاب از سوی شیعیان اختصاص دارد که هنوز هم در نقاطی از کشور اجرا می شود. با این که علی یازده سال در زمان خلافت عمر مثل یک شهروند زندگی کرد و نقل است که در مناظره هایی که به دعوت عمر برای مقابله با مسیحیان و دیگران اجرا می شده شرکت می کرده است.
به عمر بن خطاب فکر می کردم یاد حکایتی که از او نقل می شود افتادم:
" در جنگی در زمان خلافت عمر، سپاه اسلام پیروز شد و پارچه هایی به غنیمت برد. چند روز بعد دیدند عمر از همان پارچه ها برای خود جامه ای دوخته است. از آنجا که عمر چارشانه و درشت هیکل بود، مسلمانان نزد عمر می روند و اعتراض می کنند که با آن پارچه ای که از غنایم به هر فرد رسید تو نمی توانستی چنین جامه بلند و گشادی برای خودت تهیه کنی و حتما بیش از سایر مسلمین از پارچه استفاده کرده ای! عمر پاسخ داد که من به اندازه بقیه از غنایم بهره برده ام، ولی برای تهیه این جامه، از غنیمت پارچه فرزندم هم استفاده کردم و این جامه را توانستم تهیه کنم. معترضان نزد فرزند عمر رفتند و پس از اطمینان از صحت این قضیه پراکنده شدند."
پی نوشت 1: نکته در عدالت و برابری نیست، نکته در رفتار مدرن مسلمین در قبال حاکم و پاسخ خواستن از او است. از آن مهم تر آن که عمر به عنوان خلیفه مسلمین خود را موظف به پاسخ گویی به مسلمین می دید! یادمان نرود در زمان خلافت همین عمر بود که مسلمین ایران را فتح کردند و عمر می توانست رفتاری مثل یک شاه در قبال معترضان داشته باشد.
پی نوشت 2: در این پندارم که آیا هیچ یک از شیعیان زمان ائمه (و به ویژه امام علی به عنوان خلیفه) آیا در قبال رفتار او از او پاسخ خواسته بودند؟

برچسب‌ها: ,