راهی و آهی
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد ...
برگمان
"مساله دین برای من از نوع روشنفکری است: رابطه ذهن من است با شهود من"*
پرسونا، فانی و الکساندر و اینک فریادها و نجواها. این فیلم ها داستان نیستند. خاطره نیستند.فلسفه نیستند. خود زندگی اند.
فانی و الکساندر داستان پسر بچه و خواهرش است در خانواده ای عجیب. مادری که به یک کشیش همسر می شود و دردسرهای خشک مغزی کشیش که هیچ وقت به صراحت نمایش داده نمی شود. شاید تا نسخه پنج ساعته این فیلم را (به جای نسخه سه ساعته رایج) ندیده باشیم خیلی جای اظهار نظر باقی نمی ماند. اما پرسونا و فریادها و نجواها قابل تعریف نیستند. زن، تنهایی، خدا، خیانت و سرگشتگی (ظاهرا بی دلیل) شخصیت ها مشخصه این دو فیلم است. اینها تعریف کردنی نیستند، دیدنی اند.


*اینگمار برگمان منبع

برچسب‌ها: ,

در مدح عمر بن خطاب

فردا سالگرد شهادت حضرت فاطمه است. به راست یا دروغ، عمر بن خطاب (خلیفه دوم) را قاتل فاطمه می دانند. بگذریم که همان ها او را قاتل محسن بن علی (که فاطمه او را باردار بوده!) می دانند.
به این مناسبت و شاید مناسبت های دیگر، یک روز به لعنت عمر بن خطاب از سوی شیعیان اختصاص دارد که هنوز هم در نقاطی از کشور اجرا می شود. با این که علی یازده سال در زمان خلافت عمر مثل یک شهروند زندگی کرد و نقل است که در مناظره هایی که به دعوت عمر برای مقابله با مسیحیان و دیگران اجرا می شده شرکت می کرده است.
به عمر بن خطاب فکر می کردم یاد حکایتی که از او نقل می شود افتادم:
" در جنگی در زمان خلافت عمر، سپاه اسلام پیروز شد و پارچه هایی به غنیمت برد. چند روز بعد دیدند عمر از همان پارچه ها برای خود جامه ای دوخته است. از آنجا که عمر چارشانه و درشت هیکل بود، مسلمانان نزد عمر می روند و اعتراض می کنند که با آن پارچه ای که از غنایم به هر فرد رسید تو نمی توانستی چنین جامه بلند و گشادی برای خودت تهیه کنی و حتما بیش از سایر مسلمین از پارچه استفاده کرده ای! عمر پاسخ داد که من به اندازه بقیه از غنایم بهره برده ام، ولی برای تهیه این جامه، از غنیمت پارچه فرزندم هم استفاده کردم و این جامه را توانستم تهیه کنم. معترضان نزد فرزند عمر رفتند و پس از اطمینان از صحت این قضیه پراکنده شدند."
پی نوشت 1: نکته در عدالت و برابری نیست، نکته در رفتار مدرن مسلمین در قبال حاکم و پاسخ خواستن از او است. از آن مهم تر آن که عمر به عنوان خلیفه مسلمین خود را موظف به پاسخ گویی به مسلمین می دید! یادمان نرود در زمان خلافت همین عمر بود که مسلمین ایران را فتح کردند و عمر می توانست رفتاری مثل یک شاه در قبال معترضان داشته باشد.
پی نوشت 2: در این پندارم که آیا هیچ یک از شیعیان زمان ائمه (و به ویژه امام علی به عنوان خلیفه) آیا در قبال رفتار او از او پاسخ خواسته بودند؟

برچسب‌ها: ,

مکتب در فرآیند تکامل و پژوهشی در جادو و دین- بخش دوم

هفته‌ها هست که کتاب "شاخه زرین، پژوهشی در جادو و دین"* را به توصیه شور و شر می‌خوانم. نویسنده کتاب از هزاران مشاهده** در خرافات اقوام مختلف جهان منظومه‌ای از نظریه‌‌ها پرورانده است که حداقل نیمی از اثبات آنها استنتاج خود مولف است. مثلا اگر فلان حرکت خرافی قوم الف و فلان جشن قوم ب در راستای اسطوره جیم در یونان باستان باشد آنگاه می‌توان نتیجه گرفت که شاید حرکت خشن قوم الف که احتمالا قربانی کردن خدای خود برای محصول بیشتر بوده است و در قوم‌ ه در استرالیا و قوم واو در آفریقا نیز مشابه آن دیده شده است، به جشن ب فروکاسته شده و نیز در آیین مسیحیت به صورت عید ز در آمده است! تازه بعدا از این استدلال به عنوان فرض در اثبات حکم‌های بعدی استفاده می‌شود: دانشمند علوم انسانی یعنی این.
البته استنتاج‌های نویسنده- به خصوص در مورد عیسی مسیح- با مخالفت بسیاری از همکارانش روبرو می‌شده است و این تضارب آرا راه روشن تری برای پژوهش‌ها آتی می‌گشوده است. از طرف دیگر بسیاری از خوانندگان با الهام از این کتاب به پژوهش‌های دیگری در زمینه‌های مختلفی پرداخته‌اند.
در راستای پژوهش انجام شده در کتاب "مکتب در فرآیند تکامل" چقدر خوب بود مشابه پژوهش‌های کتاب "شاخه زرین" در مورد دین و خرافات و تاریخ ما هم انجام می‌شد. آنوقت دیگر شاهد این نبودیم که یک مقام رسمی اعلام کند:"در ایران 8000 امام‌زاده وجود دارد که 500 تای آنها از اهمیت زیادی برخوردارند". آن وقت دیگر عقلانیت بیش از پیش در تک تک افراد جامعه ما پر رنگ می‌شد، آن وقت دیگر انسان بت‌شده را نمی‌پرستیدیم، آن وقت دیگر نمی‌گفتیم فلسفه و جامعه‌شناسی و باستان ‌شناسی و تاریخ و جغرافیا به چه درد آدم می‌خورد و آن وقت نمی‌گفتیم: "اینجا داریم مثل حیوان زندگی می‌کنیم"***.
* شاخه زرین، پژوهشی در جادو و دین- جیمز جرج فریزر- نشر آگاه
** شاید هزاران مشاهده نویسنده، آن طور که در کتاب دیدیم، اغراق هم نباشد!
*** به نقل از یک همکار پس از سفر به فرنگ

برچسب‌ها: ,

انسان برای دین، یا دین برای انسان؟
"شکاکیت، سرآغاز ایمان است."*
کتاب "مدارا و مدیریت" نوشته عبدالکریم سروش، انتشارات صراط، کتابی قطور در تبیین یک جامعه دینی است. البته من این کتاب را خیلی وقت پیش خواندم ولی مطلبی که خیلی نظرم را جلب کرد یک سوال ساده درباره ماهیت دین بود:
" آیا انسان برای دین آفریده شده است یا دین برای انسان؟"
نویسنده تعریفی از دین به دست نمی‌دهد با این استدلال که اساسا دین در قالب تنگ تعریف نمی‌گنجد. اما می‌توان سوالاتی در مورد دین مطرح کرد و به این سوالات پاسخ داد. سوال بالا نمونه بسیار خوبی است. در نگاه اول و با دریافت ایدئولوژیک از دین ذهن به سوی گزاره اول می‌رود : " انسان برای دین آفریده شده است." این دریافت سیاسی از دین شدیدا آشناست و پیامدهای آن را دست کم از آغاز انقلاب تا پایان حوادث اخیر می‌توان یافت: "حفظ حکومت اسلامی از اوجب واجبات است."
و چه کسی را یارای انکار آن است که انگیزه قتل‌ها، شکنجه‌ها، تجاوزها و انواع دیگر ظلم در این برداشت از دین است؟
بحثی که مطرح می‌شود بحث اپیستمولوژی است که اساسا فرد در رویارویی با یک پدیده، از آگاهی‌های گذشته استفاده می‌کند یعنی یک پیش-موضع در برابر آن دارد. این مساله در مورد رویارویی با دین هم صادق است. در نتیجه سوال بالا هیچ سفسطه‌‌ای در خود ندارد. (آنان که خود را عین حقیقت می‌دانند با این فرض که تمام تعریف دین را می‌دانند و اساسا دین را همان چیزی می‌پندارند که خود می‌اندیشند، سوال بالا را غلط می‌دانند و از پاسخ دادن به آن طفره می‌روند.)
پرسش کمی فلسفی تر می‌شود اگر از بعد مکان و زمان خارج شویم. آیا یک انسان ورای مکان و زمان، صرفا یک دین را برمی‌گزیند تا جانش را برای آن از دست بدهد؟ یا برعکس، دین "برای" انسان نازل شده است تا او را از این جهان رستگار کند. آیا تناقض نیست که این دینی که هدفش نجات انسان است، بیشتر مایه دردسر او شود تا سودی برایش داشته باشد؟ بیشتر در مورد آن فکر کنید!
* اسکار وایلد

برچسب‌ها: